الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

598

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

همراه برادرش « جعفر » شركت داشت . عقيل از « انساب » عرب و سرگذشت آنها در ايام جاهليت از همه داناتر بود وى به هنگامى كه چشمهايش را از دست داده بود در مسجد پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرشى برايش پهن مىكردند بر آن نماز مىخواند سپس مردم اطرافش جمع مىشدند و در مورد « انساب » عرب و جنگهاى آنها و وقايعى كه بر ايشان در جاهليت اتفاق افتاده و از او پرسش مىنمودند . عقيل سخت حاضر جواب و در بحث و مناظره مخالف را به سختى درهم مىشكست . در مورد اين كه « عقيل » قبل از شهادت امير مؤمنان ( ع ) نزد « معاويه » رفته باشد مورخان اختلاف نظر دارند ولى آنچه محققان مىنويسند و « ابن ابى الحديد » نيز در شرح خود آن را انتخاب مىكند اين است كه وى پيش از شهادت امير مؤمنان ( ع ) نزد معاويه نرفته است . ( شرح ابن ابى الحديد ج 11 ص 250 ) به هر حال سخن بالا را امام ( ع ) در مورد درخواست برادرش عقيل كه مقدارى بيشتر از سهم خود از بيت المال مىخواست فرموده است عقيل خود براى معاويه كه درخواست نقل جريان را كرده بود چنين مىگويد : زندگى بر من سخت شده بود فرزندانم را جمع كردم و به نزد برادرم على ( ع ) رفتم ، گرسنگى در قيافه فرزندانم هويدا بود ، به من فرمود شب بيا تا چيزى به تو بدهم شب يكى از فرزندانم دست مرا گرفت و بسوى او برد پس از نشستن امام ( ع ) به فرزندم دستور داد از آنجا خارج شود سپس به من گفت بگير ! من خيال كردم كيسه‌اى از طلا است دستم را دراز كردم ناگاه احساس نمودم كه پاره آهن داغى است آن را افكندم و صدايم بلند شد به من فرمود مادرت برايت گريه كند اين آهنى است كه آتش دنيا آن را داغ كرده است ، بنا بر اين من و تو چگونه خواهيم بود آن گاه كه به زنجيرهاى جهنم كشيده شويم ؟ آن گاه اين آيه را قرائت كرد :